دانلود فیلم آخرین داستان

نپسندیدن
نظری ثبت نشده

در دورانی که سایه «اهریمن» بر سرزمین‌ها سیطره یافته، «جمشید کی» با سپاهی متشکل از متحدانش و با تکیه بر فرّ خود در مقابل سپاهیان اهریمن صف آرایی می‌کند، به خواست «یزدان» جمشید بر اهریمنیان پیروز می شود. جمشید بر تخت تکیه زده و مغرور از پیروزی، خود را دارای فراست ایزدی می‌داند. وی متحدان را برای اشغال سرزمین‌های دیگر و شکار اهریمن فرا می‌خواند اما یزدان از وی روی برگردانده و فرّ و فراست جمشید را از وی می‌ستاند. جمشید تنها، گرفتار طمع و جنونی سیری ناپذیر می‌شود. وی دخترش «شهرزاد» را تنها می‌گذارد و به شورای وزراء وصیت می‌کند تا در زمان غیابش «مرداس» متحد و والی سرزمین‌های جنوبی بر تختش تکیه زند. جمشید فردای همان روز با سپاهی از غیورترین سربازانش برای شکار اهریمن عازم سرزمین‌های شمالی می‌شود و دیگر هیچ‌گاه باز نمی‌گردد. مرداس مرده‌است و به دستور شورا تنها فرزند و جانشینش «ضحاک» به نیابت از پدر بر تخت جمشید تکیه می‌زند، اما صد افسوس که وجود ضحاک، آبستن پاره‌ای از تاریکیست. تاریکی وجود ضحاک بر شهر چیره می شود و جمکرد در تاریکی و ترس غوطه ور می‌شود. اما دگر بار چرخش ایام به گردش درمی آید و با رفتن جمشید کودکی در دل مردمان سرزمین «جمکرد» و در آغوش کشاورز زاده‌ای متولد می‌شود که نامش را «آفریدون» می‌گذارند…

امتیاز منتقدین 100
رای کاربران IMDb 2187
پخش آنلاین
اعلان فیلم
اپلیکیشن

بروزرسانی شد

توضیحات

در دورانی که سایه «اهریمن» بر سرزمین‌ها سیطره یافته، «جمشید کی» با سپاهی متشکل از متحدانش و با تکیه بر فرّ خود در مقابل سپاهیان اهریمن صف آرایی می‌کند، به خواست «یزدان» جمشید بر اهریمنیان پیروز می شود. جمشید بر تخت تکیه زده و مغرور از پیروزی، خود را دارای فراست ایزدی می‌داند. وی متحدان را برای اشغال سرزمین‌های دیگر و شکار اهریمن فرا می‌خواند اما یزدان از وی روی برگردانده و فرّ و فراست جمشید را از وی می‌ستاند. جمشید تنها، گرفتار طمع و جنونی سیری ناپذیر می‌شود. وی دخترش «شهرزاد» را تنها می‌گذارد و به شورای وزراء وصیت می‌کند تا در زمان غیابش «مرداس» متحد و والی سرزمین‌های جنوبی بر تختش تکیه زند. جمشید فردای همان روز با سپاهی از غیورترین سربازانش برای شکار اهریمن عازم سرزمین‌های شمالی می‌شود و دیگر هیچ‌گاه باز نمی‌گردد. مرداس مرده‌است و به دستور شورا تنها فرزند و جانشینش «ضحاک» به نیابت از پدر بر تخت جمشید تکیه می‌زند، اما صد افسوس که وجود ضحاک، آبستن پاره‌ای از تاریکیست. تاریکی وجود ضحاک بر شهر چیره می شود و جمکرد در تاریکی و ترس غوطه ور می‌شود. اما دگر بار چرخش ایام به گردش درمی آید و با رفتن جمشید کودکی در دل مردمان سرزمین «جمکرد» و در آغوش کشاورز زاده‌ای متولد می‌شود که نامش را «آفریدون» می‌گذارند…

در دورانی که سایه «اهریمن» بر سرزمین‌ها سیطره یافته، «جمشید کی» با سپاهی متشکل از متحدانش و با تکیه بر فرّ خود در مقابل سپاهیان اهریمن صف آرایی می‌کند، به خواست «یزدان» جمشید بر اهریمنیان پیروز می شود. جمشید بر تخت تکیه زده و مغرور از پیروزی، خود را دارای فراست ایزدی می‌داند. وی متحدان را برای اشغال سرزمین‌های دیگر و شکار اهریمن فرا می‌خواند اما یزدان از وی روی برگردانده و فرّ و فراست جمشید را از وی می‌ستاند. جمشید تنها، گرفتار طمع و جنونی سیری ناپذیر می‌شود. وی دخترش «شهرزاد» را تنها می‌گذارد و به شورای وزراء وصیت می‌کند تا در زمان غیابش «مرداس» متحد و والی سرزمین‌های جنوبی بر تختش تکیه زند. جمشید فردای همان روز با سپاهی از غیورترین سربازانش برای شکار اهریمن عازم سرزمین‌های شمالی می‌شود و دیگر هیچ‌گاه باز نمی‌گردد. مرداس مرده‌است و به دستور شورا تنها فرزند و جانشینش «ضحاک» به نیابت از پدر بر تخت جمشید تکیه می‌زند، اما صد افسوس که وجود ضحاک، آبستن پاره‌ای از تاریکیست. تاریکی وجود ضحاک بر شهر چیره می شود و جمکرد در تاریکی و ترس غوطه ور می‌شود. اما دگر بار چرخش ایام به گردش درمی آید و با رفتن جمشید کودکی در دل مردمان سرزمین «جمکرد» و در آغوش کشاورز زاده‌ای متولد می‌شود که نامش را «آفریدون» می‌گذارند…

باکس دانلود

دانلود شما بصورت تمام بها محاسبه میشود

دیدگاه های کاربران

0 نظر
انصراف

اولین نفر باشید دیدگاهی ثبت میکند